الشيخ عباس القمي
322
وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )
و عدد خلفاى بنى عباس ، سى و هفت و مدت سلطنت ايشان پانصد و بيست و چهار سال بوده و به قتل مستعصم منقرض شد دولتشان . شب چهاردهم و به قولى شب 18 ، سنهء 170 ، موسى هادى وفات كرد « 1 » و خلافت به برادرش هارون الرشيد رسيد و اتّفاقاً در آن شب مأمون نيز متولد شد . روز چهاردهم در اين روز ، سنهء 64 ، يزيد بن معاويه به دركات جحيم شتافت « 2 » و در حوارين كه نام محلى است ، به خاك رفت و اشاره به قبر او شده در اين شعر : يا أيُّها القَبرُ بِحَوّارِينا * ضَمَمتَ شَرَّ الناس أجمعينا « 3 » و در أخبار الدول است كه : به مرض ذات الجنب « 4 » در حوران از دنيا رفت ، جنازهاش را به دمشق آوردند و در باب
--> ( 1 ) . كامل ابن اثير ( ج 6 ، ص 101 ) شب جمعه 15 ربيع را گفته و 14 را نيز نقل كرده است . ( 2 ) . توضيح المقاصد ، ص 7 ؛ زاد المعاد ، ص 413 ؛ مسعودى ( مروج الذهب ، ج 3 ، ص 63 ) مرگ يزيد را هفدهم صفرذكر كرده است . ( 3 ) . مروج الذهب ، ج 3 ، ص 63 . ( 4 ) . و در روايت شيخ صدوق است كه به بلاى ناگهانى ، يزيد هلاك گشت . شب به حالت مستى بيتوته نمود ، صبح اورا مرده يافتند و چنان تغيير كرده بود كه گويا او را قير ماليده بودند . و مسعودى در مروج الذهب [ ج 3 ، ص 207 - 208 ] نقل فرموده كه چون بنى عباس گورهاى بنى اميه را نبش كردند و مردههاى آنها را در آوردند و آتش زدند در قبر يزيد چيزى نبود جز يك استخوان ، در لحدش خطى سياه طولانى بود مثل آنكه در طول لحد خاكستر ريخته باشند . در كامل بهائى است كه گويند بيست طشت خون و غير آن از حلق يزيد بر آمد و بمرد و گويند كه آن لعين به مستراح افتاد مست و گويند كه ظاهر است آن موضع و گويند كه آن لعين به صيد رفته بود در صحرا گم شد . خسر الدنيا والآخرة . [ رك : كامل بهائى ، ج 2 ، ص 198 ، باب 26 فى عدد أشرار من ملوك بنى اميّه ]